![]() |
![]() |
|
|
باران بهانه بود تا من زیر چتر تو تا انتهای کوچه بیایم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم بهمن 1388ساعت 21:32 توسط الهام |
|
|
هــــوا آفتـــــابي سـت . مرا زیر چتر خود ببر. فقط زیر چتر تو باران می بارد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 18:11 توسط الهام |
|
|
من دلـم مي خواهد خانه اي داشته باشم بر دوست هر كسي مي خواهد وارد خانه پر عشق و صفايـم گردد يك سبد بوي گل سرخ به من هديه كند شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بيرنگ و رياست بر درش برگ گلي مي كوبـم روي آن با قلم سبز بهار مي نويسم : اي يار خانه ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست ؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:27 توسط الهام |
|
|
قلم بگرفتم از هر استخوانم دوات و جوهر از خون رگانم (ح)و(سین)و(ی)و(نون)چون نوشتم دلم پرزد حسینی شد سرشتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 19:59 توسط الهام |
|
|
نگران نباش محکم فرود آر مثل همیشه چشمات رو ببند و تبررو محکم تر از همیشه دردستت بگیر مطمئن باش دل من هیزم خوبی می شه برای سردی دلت ضربه اول تیشه به ریشه زدی و من خندیدم از ته دلم آخه تو تیشه به ریشه خاکیم زدی ضربه دوم بر تن خسته ام زانوانم رابرای رازونیازباخاک آشنا کرد ومن باز در میان گریه خندیدم با ضربه بعدی شاخه و برگهای احساسم به زمین افتادند اما دستهایم برای یاری خواستن به آسمان بلند شد ومن اینبار نیز در میان هق هق گریه ام خندیدم نگران نباش وباز هم محکم و محکمتر از قبل ضربه هایت را بر جسم و روح من فرود آر چرا که دلم مست پایکوبی ست تو بزن تا شاید افسانه ققنوس در من تجلی پیدا کنه تو بزن که دلم مدتهاست آماده سوختن و خاکستر شدنه و تو زدی ضربه هایت را یکی پس از دیگری ومن در میان گریه خندیدم وتو زدی ومن ترانه خوان شدم وتو زدی و من رقصیدم وتو زدی ومن آنقدر مست رقصیدن شدم تا آتش گرفتم و خاکستر شدم نگران نباش من هنوز هم دلخوشم چرا که خاکسترم هم عطر خاک باران زده را می دهد ومن دلخوشم به همین عطر ومستیی که پایانی ندارد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 19:54 توسط الهام |
|
|
زندگی بی رنگ امیدم کمرنگ وسایه ایی ازخیال به همراهم به امیدی سفر کردم و دلم رو دخیل بستم بر پنجره فولاد روبروی ایوان طلا نشستم و زل زدم به گنبد پر از کبوترش انگار همه آروزهام با دیدن این همه زیبایی پرکشیدن از ذهنم زبانم یاریم نمی کرداما دلم یه عالمه حرف داشت واسه گفتن تکه تکه های دلم رو واسطه کردم و سلطان عشق را ضامن آرامشی می خواستم برای دلم وامیدی برای زندگی دلخسته بودم از اینکه سایه ایی از خیال تکیه گاهم باشه دستهایم خالی چشمانم پر از اشک اما دلم سرشار از یقین بود اینبار حس و حال غریبی رو تجربه کردم وهنوز برنگشته دلتنگ اون فضا و اون حس و حال غریبی هستم که اینبار تجربه کردم باز هم خدا را ازاعماق وجودم می خوانم واز او می خواهم: خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را نمی توانم تغییر دهم شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم ودانشی که تفاوت آن دو را بدانم آمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 14:24 توسط الهام |
|
|
من می روم زکوی تو اما دل نمی رود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 21:11 توسط الهام |
|
|
چه میهمانان بی دردسری هستند عاشقان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:23 توسط الهام |
|
|
تنها بادی که وزید می دانست که چقدر دلم تنگ شده است که چقدر دلم می خواهد که سرم را روی شانه های باران می گذاشتم و گریه می کردم پاییز است و دوست داشتن تو دیگر دلیل نمی خواهد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 8:36 توسط الهام |
|
|
مهربانی را اگر قسمت کنیم من یقین دارم به ماهم می رسد آدمی گرایستد بربام عشق دستهایش تا خدا هم می رسد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:47 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| پیوندهای روزانه |
|
مذبوح128 غزل پرسه کلبه تنهایی من او ندارم کوه غم صهبای رضوان حریم عشق mitridats روزمرگی قلب من مال کیه؟ آدمها رو عشقشون پا میذارن آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی غزلهای دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق داستان ازدواج موفق بال هایت را کجا جا گذاشتی؟(عرفان نظر آهاری) |
|
RSS
|
|
كل بازديد ها :
|