تبليغاتX
پیاده در باران
زمزمه های خوشبختی
                              تورفته ای ای دوست ......

                            اما تا همیشه......           

                   نگاه من خیره به دنبال نگاه توست.

                       

                      

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 20:12  توسط الهام | 

نبض زمان می تپد تپشهایش گذر ثانیه هایست که هرگز بر نمی گردن.

ثانیه ها می گذرن از تو و زندگیت از تو و همه احساسات خوب وبدت وتو هنوز سرگردون

وحیرونی در کوچه باغهای زندگی.

ثانیه ها می میرن وتو در حسرت گذشته ئی و آرزوی آینده.

یه بزرگی می گه:

ره آورد سفر به آینده اضطراب وره آورد سفر به گذشته احساس گناه است باید

در حال زندگی کرد.

خوب من!تجربه های گذشتت هر چند تلخ باشه باید واست نردبانی بشه برا رسیدن

به آینده ئی بهتر وزیباترنه اینکه اسیرت کنه تو روزمرگیهای زندگی.

تو باید زندانبان غمهات باشی نه غمهات زندانبان تو.

تو باید غمهات رو محدود و محدودتر کنی نه اینکه غمهات تو رو محدود کنن.

غمها و دلمردگیها قاتل لحظه لحظه های زندگیته قاتل فرصتهایی ست

که ممکنه فقط و فقط یک بار تو زندگیت ایجاد بشه.

اگه احساس تنهایی می کنی اگه احساس می کنی روز به روز افسرده تر می شی منتظر

معجزه نباش فقط کافیه مثبت باشی اونوقت افکار مثبتت معجزه آور می شه برات.

دنبال بهانه نگرد واسه شاد بودن یه اس ام اس یه پیغام یه تلفن به یه عزیزیه پیاده روی با یه

دوست خوب می تونه برا لحظه ایی شادی رو به زندگیمون بیاره .

اگه خوشبین باشی تو کویرم می تونی یه زندگی پر از آرامش  داشته باشی اما اگه

دلت پر از تشویش و نگرانی باشه و اگه با بد بینی به اطرافت نگاه کنی توبهشتم 

احساس آرامش نخواهی داشت.

ودر آخر:

شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما انتظارش را داشتیم اما حالا که به آن دعوت

شدیم بگذار تا می توانیم زیبا برقصیم.

زیبا و زیباتر برقصید تا از زندگیتان بیشتر لذت ببرید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:1  توسط الهام | 

 

 آينده متعلق به کساني است که زيبايي روياهاي خويش را باور دارند

 من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد

 من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم

 من به خدا معتقدم حتی اگر ساکت باشد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 16:36  توسط الهام | 

برای اینکه مقدس باشیم لازم نیست

فرشته باشیم همین که انسانی پاک باشیم ما را از فرشته

برتر می دارد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 21:33  توسط الهام | 

                                        برای همه انهایی که می خواهن عاشق بمانند

 

اگه الفبای عشق رو به خوبی آموخته باشی وبا یه باور قشنگ غزل عاشقانه زندگیت رو

 

 سروده باشی مطمئن باش هیچگاه نه خوندن غزل برات تکراری می شه ونه از سروده

 

شدنش پشیمون می شی.

 

به یاد داشته باش اولین گام برا سرودن غزل عاشقانه زندگی باور قلب واحساسه. این

 

باورهامونه که زندگیمون رو می سازه وهر چه باورهامون عاشقانه تر باشه زندگیمون

 

 سرشارتر از احساس می شه واحساسه که به زندگیمون معنا میده..

 

هیچگاه نذار ترانه هات تو پستوی خاطراتت رنگ تکرار بگیرن واگه یه روز دیدی غزلهایت

 

 رنگ تکرارو کهنگی گرفتن اگه یه روز حس کردی نبض احساست با خوندن ترانه هات

 

 مثل گذشته نمی تپه دوباره تمرین کن الفبای عاشقی روو به یادبیار اون لحظاتی روکه

 

تپشهای قلبت موسیقی دل انگیزی بود واسه شب شعرهای عاشقانه ات .بذار تا یه بار دیگه

 

 لوح قلبت مقدسترین مکان بشه واسه ترانه هایی که یه روز عاشقانه سرودی.

 

قلبت رو در نواختن دوباره تپشهای عاشقانه یاری کن تا خاطره لحظات عاشقانه بارها وبارها

 

 در زندگیت تکرارو تکرار شود واز تکرار این لحظات مقدس زندگیت لبریز از حس زیبای

 

 خوشبختی گردد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 16:53  توسط الهام | 

                       معجزه يعني من ، يعني تو دوست همباورم ،

 

                       ما معجزه خواهيم کرد، شک نکن !

 

                      آسمان آبي آبيست، مگر شک داري ؟

 

                    زندگي سهم کمي نيست ، مگر شک داري ؟

 

       در رگ زنده ي اين هستي خواب آلوده باور معجزه جاريست ،

 

                                    مگر شک داري؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 15:31  توسط الهام | 

                                        در زیارتگاه عشق دلم شمعی شد

 

                           که نذر نگاه عاشقت بسوزد

                                                                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 15:27  توسط الهام | 

ایستادی توی ساحل و به کف موج های دریا نگاه می کنی!

قطره های بارون آروم آروم به تنت برخورد می کنن و سرمای عمیقی

تا عمق وجودت نفوذ می کنه و بدنت می لرزه مثل وقتایی که تنهایی

بهت نفوذ می کنه و حس بدی پیدا می کنی .یه نیرویی می کشدت

طرف دریا اما ترس نمی ذاره!

برا یه لحظه دلت می خواد مثل اون بطری خالی نوشابه باشی که

روی آب غوطه وره و غرق نمی شه.

اما خوب که نگاش می کنی دلت براش می سوزه کافیه یه سنگ ببندی بهش و براش

یه لنگر درست کنی .موج های خشمگین میان و خودشونو می کوبن به ساحل حتی

ماهی های کو چیک رو می بینی که موج پرتابشون کرده بیرون ودریا پس شون

نگرفته اما تو هنوز اون وسطی نه عقب می ری نه جلو و نه غرق می شی .

مدام بدون هیچ نتیجه ایی همون جا که هستی می مونی وتا آخر عمرت بی هدف

بالا و پائین می ری وآخرشم هیچی!تا حالا فکر کردی خیلی از ماها هم همین طوری

مثل این بطری خالی تو این دریای زندگی غوطه ورو بی هدف شب و روز می گذرونیم

ونه می رسیم ونه دل می کنیم؟قصه زندگی چندتامون همینه و اسمشو گذوشتیم

سرنوشت؟

کاش می شد برسی به ساحل کاش تو هم می شدی نامه بر و امید یه آدم .

آدمی که دلش می خواد تو برسی به ساحل.

کاش لنگر خواب و نخوت رو باز می کردی و خودتو می سپردی به دست موج های

عاشقی. هر چند که ممکنه مثل ما هی های کو چولو رو سنگ ها جون بدی ویا مثل

گوش فیلها و صدف ها خرد بشی اما حتی اگه تبدیل بشی به شن احساس بهتری

از غوطه ور موندن تا ابد داری .

حاضری این لنگر رو باز کنی؟

منبع:مجله موفقیت

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 8:34  توسط الهام | 

دیشب هوایی شده بودم بارون شدم و باریدم.

وای که چه کیفی داره وقتی می باری مثل خود خود بارون سبک می شی و پاک.

تو اون لحظه ها گاهی غیر ممکن ها واست ممکن می شه.

دیشب هوایی شده بودم بارون شدم و باریدم.سبک شدم سبک مثل خود خود قطره های 

بارون. بر دلم باریدم و دلم با سر بلندی حضور عشق را فریاد زد.

بی قرارش بودم و دلتنگ.

تو اوج سر مستی یه بار دیگه پیوندم رو با نگاهش جشن گرفتم  .

وای که دلداده تر شدم و عاشق تر. در خودم شکستم تا شیدائیم رو فریاد بزنم.

درونم پر بود از فریاد بمان ای دوست.

واو ماند او ماند با دل عاشقم او ماند و........................

وباز صبح باز نگاهی منتظر ودستانی خالی از حضور سبز دوست

وباز امید به بارشی دیگر و دیداری از جنس باران و عشق با آرزوئی در دل

که خدایا با وجود همه تنهائیهایم هر کجا هست به سلامت دارش. 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 19:11  توسط الهام | 

نیلوفرانه در قلبم نشستی

قلبم جاودانه در پیچکهای احساست اسیر شورانگیزترین مهر خدایی شد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 16:13  توسط الهام | 

باباتو بیشتر دوست داری یا مامانت رو؟مامانت برات بیشتر زحمت کشیده یا بابت؟

مادر همیشه یه تجلی گاهی از عشق و فداکاریه وپدر یه تکیه گاه و پناهگاه

محمکه واسمون.

وقتی دلخسته ئی از زندگی و روزگار وقتی با خدا حرف می زنی آروم آروم

می شی اما یه وقتا نیاز داری واسه کسی از دلتنگیات بگی واونم عاشقونه

قربون صدقت بره و نوازشت کنه و واست از ته دل دعا کنه.مادر تو این

لحظه ها واست مثه یه فرشته ئی می مونه که خدا تو زندگیت قرار داده.

وقتی قصر آرزوهات فرو می ریزه وقتی از کس و نا کس پشت پا

می خوری وقتی آواری از خستگی رو شونه هات سنگینی می کنه دستای

پر قدرت پدره که تکیه گاه محکمی می شه واست.

دخترا که خیلی بابائین پسرا رو نمی دونم .واسه دخترپدر نشونه ئی از قدرت

و استواریه حتی اگه ردپای سالها کمرش رو خمیده کرده باشه.

از ته دل آرزو می کنم همه ما زیر سایه سبزشون فاتح قله های موفقیت بشیم.

و واسه همه اونایی که این عزیز مهربون رو از دست دادن صبر آرزومندم.

بیایید همگی واسه شادی روحشان از ته ته دل دعا کنیم روحشان شاد.

تولد امیر دلها و روز پدر مبارک

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 7:54  توسط الهام | 

وقتی زمین می خوری و زانوان بر خاک آشنا گشته ات توان

برخاستن ندارن هنگامی که تو سراشیبیهای زندگی تکیه گاه

محکمی پیدا نمی کنی زمانی که اینقدر دلتنگ می شی که اشک

و فقط اشک همدم بی قراریات می شه موقعی که حس می کنی

دنیا با همه بزرگیش جایی برا اوج گرفتن و پروازت نداره.

وقتی می بینی عزیزانت اینقدر از تو دورن که اگرم بخوای نمی تونی 

گرمی دستانشون رو لمس کنی وقتی برا بیان دلخستگی هات واژه ها

هم تنهات می ذارن تو همون لحظاتی که امواج سهمگین زندگی

ساحل دلت رو نشونه گرفته تا ردپای خوبیهای یه یار مهربون

رو در دلت کم رنگ و کم رنگتر کنه ندائی از عمق وجودت تو رو به

سوی خودش می خونه .می دونم دل تو هم مدام بهونه مهربونیاش

رو می گیره پس شک نکن و واژه های مقدس رو به یاری بطلب

و او را به مقدسترین نامها بخوان.

درسته که گاهی در قشنگترین لحظات زندگیمون نوای

عاشقانه اش را که در بزم شادی هایمان می سراید را ندیده می گیریم

اما او فراموشمون نمی کنه و این بار زیباتر از پیش در تلا لو اشکانمان

خواهد درخشید.

تو هم این بار عاشقانه تر صداش کن او در ناب ترین لحظات نیایش

مشتاقانه به انتظار توست تا بار دیگر در سجده گاه عشق به خاک افتی

او منتظر است تا حضور سبزش رو در معراج دلت باور کنی.

پس بیا واسه یه بارم شده با نوای عاشقانه دوست همراه شو تا

سبز شدن رو دوباره تجربه کنی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14:50  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم

پیوندهای روزانه
اورفت تا بماند
اسیر تنهایی
معراج
حریم عشق
کوه غم
پنجره احساس
آریامیر
آرزوی بارانی
من او ندارم
mitridats
بیدشاهی
انجمن شاعران ونویسندگان مرده
کلبه تنهایی
غریبه
چشمای بارونی
نقاشی با واژه ها
روزمرگی
اینجا فرداست
عشق افسانه ای
همیشه عاشق
قلب من مال کیه؟
آدمها رو عشقشون پا میذارن
سرزمین باران
معراج عشق
غزاله جون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
ترانه
زمزمه با خدا
راهی به سوی خوشبختی
زمزمه های دلم
کنترل ذهن و مثبت اندیشی
رازهایی در مورد عشق
جمله های کوتاه
داستان
ازدواج موفق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد














كل بازديد ها :
افراد آنلاين: نفر

آهنگ وب لاگ

 
New Page 1