![]() |
![]() |
|
| زمزمه های خوشبختی |
|
مهربانم اشتیاق لمس تو شاید شرم قدیم دستهایم را مغلوب کند وقتی تو بازمی گردی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت 0:49 توسط الهام |
|
|
نه عقابم، نه کبوتر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:18 توسط الهام |
|
|
وقتی رخ آیینه ها حتی، در صبح روشن مات می گردد هرگز نمی دانم در این بازی ،برد است سهم من و یا کیشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 22:4 توسط الهام |
|
|
چی بگم ابری و بارون نمی شی دردو می فهمی و درمون نمی شی خیلی وقته می بینم زیر آوار جنون من و می بینی و ویرون نمی شی دل دیونه خرابم می کنی چرا مثل قدیما خوب نمی شی وقتی بارون می زنه شاخه ها می شکنن دل تنها چراتو مثل گنجیشکا پریشون نمی شی من و می بینی و حیرون نمی شی چی بگم ابری و بارون نمی شی دردو می فهمی و درمون نمی شی چی بگم با کی بگم راز تورو داری آتیش می گیری بارون نمی شی می دونم غصه لیلی رو داری واسه این خسته ها مجنون نمی شی چی بگم ابری و بارون نمی شی درو می فهمی و درمون نمی شی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:51 توسط الهام |
|
|
به هر کس دل نهادم بی وفا شد چو پابندش شدم ازمن جدا شد به اشک و آه من خندیدو خندید فغانهای دل دیوانه نشنید
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:1 توسط الهام |
|
|
به یاد استاد قیصر امین پور که چه زیبا گفت: حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است اما برای او زود بود خیلی زود. ای روزهای خوب که درراهید ای جاده های گمشده در مه ای روزهای سخت ادامه ازپشت لحظه ها به در آیید ای روز آفتابی ای مثل چشم های خدا آبی ای روز آمدن ای مثل روز آمدنت روشن این روزها که می گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم اما با من بگو که آیا من نیز در روزگار آمدنت هستم؟ زنده یاد قیصر امین پور یادش گرامی روحش شادباد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:10 توسط الهام |
|
|
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار هموراه باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخ و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب ونسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما عشقبازی به همین آسانی است شاعری با کلماتی شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل آرام و تسلا و مسیحای کسی با جمعی عشقبازی به همین آسانی است که دلی را بخری بفروشی مهری شادمانی راحراج کنی رنجهارا تخفیف دهی مهربانی را ارزانی عالم بکنی وبپیچی همه را لای حریر احسا س گره عشق به آنها بزنی مشتریهایت راباخودببری تا لبخند عشقبازی به همین آسانی است هر که با پیش سلامی در اول صبح هر که با پوزش و پیغام با رهگذری هر که با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی نمک خنده بر چهره در لحظه کار عرضه سالم کالای ارزان به همه لقمه نان گوارایی از راه حلال و خدا حا فظی شادی درآخر روز و نگهداری یک خاطره خوش تا فردا و رکوعی و سجودی با نیت شکر عشقبازی به همین آسانی است مجتبی کاشانی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 15:55 توسط الهام |
|
|
دل من تنها بود دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت که بماند يک جا
به کجا؟ معلوم است به در خانه ي تو
دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت يک پرده تور
که تو هرروز آن را به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري است
که تو هرروز از آن مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:35 توسط الهام |
|
|
من تعبیر رویاهای سپیدم را در خنده های تو می بینم اما تو خوابهای مرا باور نمی کنی!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 19:44 توسط الهام |
|
|
مرا صدبار اگرازخودبرانی دوستت دارم به زندان جفایت گرکشانی دوستت دارم به پیش خلق گرنتوان حدیث عشق راگفتن درون سینه تنگم نهانی دوستت دارم به جرم عشق توصدزخم کاری برجگردارم جگر سهل است گرخونم فشانی دوستت دارم چه حاصل ازجفاکردن چه سود از مهر ورزیدن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم به چشمان توسوگند ای گل زیبا مرا هر چند سزاوار حریم خود ندانی دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 17:54 توسط الهام |
|
|
گامهایم از رفتن در تاریکی به ستوه آمده اند تنم آرزوی فراموشی دارد ولی هنوز قلبم چون شمعی می سوزد ومن برین کوره راههای ناهموار به امید دیدار تو روان هستم! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 19:22 توسط الهام |
|
|
در تمام لحظه هایم هیچکس قصه انسانیم را حس نکرد آسمان غم گرفته هیجگاه دیده بارانیم را حس نکرد انکه سامان غزلهایم از اوست
بی سروسامانیم را حس نکرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 9:27 توسط الهام |
|
|
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 8:48 توسط الهام |
|
|
بگذار که در حسرت ديدار بميرم... در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و اندوه شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 16:50 توسط الهام |
|
|
صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو اي كبوتر به كجا؟قدر دگر تاب بيار آسمان پاي پرت پير شود بعد برو تو اگر كوچ كني بغض گلو مي شكند صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 15:1 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
ترانه زمزمه با خدا راهی به سوی خوشبختی زمزمه های دلم کنترل ذهن و مثبت اندیشی رازهایی در مورد عشق جمله های کوتاه داستان ازدواج موفق |
|
RSS
|
|
فالنامه براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد |
|
|
|
كل بازديد ها :
|