تبليغاتX
پیاده در باران
زمزمه های خوشبختی

چند وقتی بود از خدا چیزی نخواسته بودم نه اینکه خواسته ایی

نداشته باشم نه فقط حس می کردم خدا نمی خواد صدامو بشنوه وگرنه

من رو از خودش که نه از خودم ناامید نمی کرد تا اینکه چند شب پیش

یه متنی رو که چند وقت پیش یکی از دوستانم برام فرستاده بود خوندم وقتی دوباره متن

رو خوندم جرقه ایی شد واسه پیوندخوردن دوباره من با سجاده سبز دعا

امیدوارم این دوست خوبم هر جاهست خوب و خوش باشه متن رو براتون می نویسم.

 خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از

 دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و

 

بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست ، تو نه

 

تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت برمن تکيه کرده بودي ، من آني

 

 خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي . من همچون عاشقي که به معشوق

 

 خويش مي نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم گفتم : پس

 

چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي را ،

 

گفت اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند ،

 

اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم

 

 تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان ، چرا که تنها اينگونه مي شود

 

 تا هميشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي ؟

 

 گفت : بارها صدايت کردم ، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي ، تو هرگز گوش

  

نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيز از هر چه هست

 

 از اين راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهي رسيد .

 

 گفتم : پس چرا آن همه درد

 

گفت: روزيت دادم تا صدايم کني ، چيزي نگفتي ، پناهت دادم تا صدايم کني ،

 

 چيزي نگفتي ، بارها گل برايت فرستادم ، کلامي نگفتي ، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بنده ي

 

من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي .

 

 گفتم : پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي ؟

 

گفت : اول بار که گفتي خدا آنچنان به شوق آمدم

 

که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم ،

 

 تو بازگفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر ،

 

 من مي دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمي کني

 

 وگر نه همان بار اول شفايت مي دادم .

 

گفتم : مهربانترين خدا ، دوست دارمت ...

 

گفت : عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:29  توسط الهام | 

وقتی زمین می خوری و زانوان بر خاک آشنا گشته ات توان

برخاستن ندارن هنگامی که تو سراشیبیهای زندگی تکیه گاه

محکمی پیدا نمی کنی زمانی که اینقدر دلتنگ می شی که اشک

و فقط اشک همدم بی قراریات می شه موقعی که حس می کنی

دنیا با همه بزرگیش جایی برا اوج گرفتن و پروازت نداره.

وقتی می بینی عزیزانت اینقدر از تو دورن که اگرم بخوای نمی تونی 

گرمی دستانشون رو لمس کنی وقتی برا بیان دلخستگی هات واژه ها

هم تنهات می ذارن تو همون لحظاتی که امواج سهمگین زندگی

ساحل دلت رو نشونه گرفته تا ردپای خوبیهای یه یار مهربون

رو در دلت کم رنگ و کم رنگتر کنه ندائی از عمق وجودت تو رو به

سوی خودش می خونه .می دونم دل تو هم مدام بهونه مهربونیاش

رو می گیره پس شک نکن و واژه های مقدس رو به یاری بطلب

و او را به مقدسترین نامها بخوان.

درسته که گاهی در قشنگترین لحظات زندگیمون نوای

عاشقانه اش را که در بزم شادی هایمان می سراید را ندیده می گیریم

اما او فراموشمون نمی کنه و این بار زیباتر از پیش در تلا لو اشکانمان

خواهد درخشید.

تو هم این بار عاشقانه تر صداش کن او در ناب ترین لحظات نیایش

مشتاقانه به انتظار توست تا بار دیگر در سجده گاه عشق به خاک افتی

او منتظر است تا حضور سبزش رو در معراج دلت باور کنی.

پس بیا واسه یه بارم شده با نوای عاشقانه دوست همراه شو تا

سبز شدن رو دوباره تجربه کنی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 14:50  توسط الهام | 

                                              الو سلام منزل خداست؟

                        این منم مزاحمی که اشناست هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است

                      ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست شما که گفته اید پاسخ سلام

                     واجب است به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟

                    الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابی از دل من است یا که عیب

                  سیم هاست؟

                 چرا صدایتان نمی رسد ؟صدای من چطور؟ خوب وصاف وواضح ورساست؟

                 اگراجازه می دهی برایت دردودل کنم شنیده ام که گریه برتمام دردها شفاست

                                       دل مرا بخوان به سوی خود تا سبک شوم.           

                 

                       

+ نوشته شده در  جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 17:38  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم

پیوندهای روزانه
اورفت تا بماند
اسیر تنهایی
معراج
حریم عشق
کوه غم
پنجره احساس
آریامیر
آرزوی بارانی
من او ندارم
mitridats
بیدشاهی
انجمن شاعران ونویسندگان مرده
کلبه تنهایی
غریبه
چشمای بارونی
نقاشی با واژه ها
روزمرگی
اینجا فرداست
عشق افسانه ای
همیشه عاشق
قلب من مال کیه؟
آدمها رو عشقشون پا میذارن
سرزمین باران
معراج عشق
غزاله جون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
ترانه
زمزمه با خدا
راهی به سوی خوشبختی
زمزمه های دلم
کنترل ذهن و مثبت اندیشی
رازهایی در مورد عشق
جمله های کوتاه
داستان
ازدواج موفق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد














كل بازديد ها :
افراد آنلاين: نفر

آهنگ وب لاگ

 
New Page 1