تبليغاتX
پیاده در باران
زمزمه های خوشبختی

به آسمون بالای سرت نگاه کن ، ببین چقدر آبی و قشنگه ...

 

اون دو تا پرستو رو ببین ، چه عاشقانه برای با هم بودن فداکاری می کنن ...

 

 به صدای رودخونه فکر کن ، آخ که چقدر آرامش بخشه ...

 

 بوی یاس و مریم پیچیده نفس بکش ، ریه هاتو از بوی اونها پر کن ..

 

. به سبزی دشت فکر کن ، روحت رو تازه می کنه ...

 

حالا یه سوال ..........

 

چرا با این همه زیبایی به زشتی ها فکر می کنیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:21  توسط الهام | 

حکایتی است در مورد دهقانی ساده دل که برای دیدار استادی به خانه او رفت.

استاد اورا به داخل برد وکمی سوپ به او تعارف کرد وقتی دهقان می خواست

سوپ را سربکشد متوجه ماری کوچک در ظرف سوپ شد او نمی خواست استاد

را از خود برنجاند به هر صورت سوپ را سر کشید ودر عرض چند روز به قدری

بدحال شد که او را به خانه استاد برگرداندند.

استاد دوباره اورا به اتاق برد ودر کاسه ایی کوچک برایش دارو درست کرد وبه

دست او دادوقتی دهقان خواست دارو را بخورد دوباره چشمش به ماری کوچک

درکاسه افتاد این بار با صدای بلند گله کرد که علت بیماریش همین بوده است

استاد خندیدو به سقف اشاره کرد کمانی بزرگ از سقف آویزان بود.

اوگفت آن چه می بینی انعکاس این کمان است ماری وجود ندارد.

دهقان دوباره نگاه کرد تا مطمئن شود ماری در کاسه نیست او خانه را بدون

خوردن دارو ترک کرد ودر عرض چندروز سلامت خودرابدست آورد.

وقتی ما قیدوبندهارا درمورد خودمون ودنیامون می پذیریم انگار مارهای خیالی

قورت داده ایم وآن ها همیشه واقعی هستند تا وقتی خلافش به ما ثابت بشه.

وقتی ذهن نیمه هوشیارما باور یا عقیده ای را قبول کنه درست یا نادرست به

طور مداوم افکار ما را تغذیه می کنه تاآن باور را حفظ کند.

مثلا شما بی توجه باورکردید که ایجاد یه رابطه عاشقانه تو زندگیتون محاله وقتی

این باور را برای خودتون تکرار کنید بی درنگ در ذهن نیمه هوشیارتان نقش می بندد

ووقتی نقش بست ذهن تان را با چنین افکاری تغذیه می کند:هرگز کسی را

ملاقات نمی کنم که از او خوشم بیاد یا او از من خوشش بیاد ممکن نیست

 همسری مناسب گیرم بیاد و..........

درنتیجه وقتی بافرد به خصوصی مواجه می شین این افکار به ذهنتان می رسد:

چرا به خودم زحمت بدم فایده ای نداره او به من علاقه مند نمی شه.

ذهن ما در جستجوی مدارکی است که باور خود را حفظ کنداگر منفی فکر کنید

شواهد بیشتری برای عدم موفقیتتون پیدا می کنید در نتیجه دست از تلاش

 برمی دارید

واگر مثبت فکر کنید واگه باور داشته باشید که برد با شماست متوجه می شوید

که در احاطه شواهد و مدارکی قوی و محکم هستید که این باورها را حفظ می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 18:36  توسط الهام | 

در سال ۱۹۱۴آزمایشگاه توماس ادیسون دچار حریق شد.

دستگاههایی که میلیون ها ارزش داشتند وهمه کاغذهایی که به تحقیقات عمری

او مربوط می شدند سوختندوخاکسترشدند.پسراوچارلز این خبرغمبارراشنیدوبه

جستجوی پدربرآمدواورادرحالی که بالذت به رقص شعله هانگاه می کردیافت.

ادیسون چارلز راکه دیدگفت:مادرت کجاست؟برو اورافوراپیداکن وفورابه این جا

بیاور.اوهرگز چنین منظره دیدنی را مشاهده نخواهد کرد.

روز بعدادیسون درحالی که میان خاکسترهای امیدوآرزوهایش قدم می زده این

کاشف ۶۷ساله گفت:نابودی چقدرمنفعت دارد!همه اشتباهات ما سوختندو

خاکسترشدند خداراشکر حالا میتوانیم از نوشروع کنیم.

لطف خدا بی انتهاست مافقط به چشمانی برای دیدنشان محتاجیم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 8:50  توسط الهام | 

سفید برفی که یک شاهزاده خانم کوچک بود نامادری نامهربان داشت که بهش

حسادت می کرد.

تقریبا هرکسی یک نامادری ستمکار دارد که همان افکارو پندارها منفی اوست.

نامادری به او حسادت می کرد و همیشه به لباسهای ژنده داده واو را دور از انظار

نگه می داشت.

همه پندارهای سنگدلانه نیز با ما همین کار را می کنند.

نامادری رروز از آیینه جادویی اش می پرسید

ای آیینه سحرآمیزبردیوار    کیست زیباترین بانوی این دیار

عاقبت روزی آیینه پاسخ داد:ای ملکه هر چند تو زیبایی اما سفید برفی از تو جذاب تر

است.واین پاسخ او را آشفته ساخت وتصمیم گرفت سفید برفی را سربه نیست کند.

اما وقتی خدمتکار ملکه می خواست ماموریتش را انجام دهد با دیدن اشکهای

سفیدبرفی دلش به رحم آمد واورا در جنگل به حال خود رها کرد.

سفید برفی ازشدت وحشت نقش برزمین شد اما وقتی چشمانش راباز کرد با

دیدن جانوران قشنگی کهرفتاری دوستانه داشتند خیلی خوشحال شد.

آنها او را به خانه کوچکی راهنمایی کردن.

این حیوانات و پرنده های کوچک نماد الهام ها یا رهنمودهای شهودی ما هستند

که همیشه آماده اند تا مارا از جنگل سرگردانی نجات دهند.

آن کلبه نامرتب وبه هم ریخته خانه هفت کوتوله بود سفید برفی و دوستانش خانه

را مرتب کردن هنگامی که کوتوله ها خسته ازکار به خانه بازگشتند ازدیدن خانه تمیز

ودختری که در تختخوابشان خوابیده تعجب کردن.

صبح روز بعد سفید برفی قصه خودش را بازگفت وکوتوله ها از او خواستند پیش

انها بماند.

این کوتوله هانماد نیروهای نگهبانی هستند که پیرامون همه ما وجود دارند.

در همین ایام نامادری دوباره باآیینه اش مشورت کرد وایینه پاسخ داد:

دورتر از اشباح سبز این جنگل     جایی که کوتوله ها دارند کاشانه

هست زیباترین دختر این دنیا    سفید برفی که قایم شده درآن خانه

نامادری به صورت یک پیرزن درامدوبه جنگل رفت ویک سیب سرخ اما زهرآلود

به سفید برفی تعارف کرد سفید برفی یک گاز به  سیب زذو بر زمین افتاد.اما ناگهان

یک شاهزاده زیبا ازراه رسید وسفیدبرفی را بوسید واوراازخواب بیدار کرد.

نامادری هم گرفتار یک طوفان شدو از بین رفت.

بدین ترتیب تفکرات منفی برای همیشه محو ونابود شد.

شاهزاده نماد طرح الهی زندگی مااست ووقتی مارا از خواب غفلت بیدار کند

تاابد شاد وخوشحال زندگی خواهیم کرد.

حالا فکرکنید نامادری شما چه نوع ظلمی را درذهن نیمه هوشیارتان ثبت کرده.

این ظلم همان اعتقادات منفی ای است که همه امور زندگیتان را کنترل میکند.

همه می گویند:خوشبختی ام همیشه دیر از راه می رسد یا خیلی از فرصتها

را بیخودی از دست داده ام ما باید این پندارها را عوض کنیم وبه جایش

تکرار کنیم:برای خوشبختیم همیشه بیدارم وهرگز فرصت هایم را ازدست نمیدهم.

ماباید بکوشیم تا صدای تلقین ملالت بار نامادری سنگدل پنداهای منفی را خفه کنیم

پاداش رهایی از این تفکرات منفی برخورداری از هوشیاری ابدی است.

نور چراغ ها بر راه زندگی ام می تابد وجاده ی باز خرسندی ورضایت خاطر را

برمن آشکار می کند.

برگرفته از کتاب:چهاراثرفلورانس اسکاول شین

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 12:31  توسط الهام | 

ذهن همه چیز را کنترل می کند.ما می تونیم از روش های کنترل ذهن تصوراتمان

را تغییر دهیم و آن وقت خواهیم دید که واقعیت های زندگی ما نیز دستخوش

تغییر خواهند شد یا به زبان دیگر اگر ما توان آن را داشته باشیم که ذهن

خودمان را تحت کنترل دراوریم قادر خواهیم بود دنیایی مطابق باآرمانها و

ایده آلهای خودمان بسازیم.

دکتر ژوزف مورفی معتقد است هر کسی خالق دنیای خویش است

وبر حسب تصاویری که می آفریند ایده ها وآرما ن های خود را شکل می بخشد

وی معتقدا ست که قدرت تلقین چه مثبت و چه منفی را نمی توان در طرز

فکر و روحیه انسان ها نا دیده گرفت. 

اگر ما دارای افکار مثبت باشیم بر ضمیز ناخودآگاهمون اثر کرده وما را

به سوی موفقیت سوق می دهد.

فرض کنید انسانی در ذهن خود برنامه من شکست می خورم را ایجاد کند

در هر معامله ای که شرکت کند به جای پیروزی در انتظار شکست می نشیند.

به این دلیله که باید مراقب ایده ها و افکار خود باشیم چون پاسخ اتوماتیک

باطن ما بر پایه اندیشه هایمان است.

همین الان یک پروژه جدید را در زندگی آغاز کنید وبنای آن را آرامش

هماهنگی شادی وحسن نیت بگذارید.با تفکر بر روی آنها ضمیر باطنتان

آنها را می پذیردوزمان آن می رسد که شما موهبت های بیشماری را

در آغوش بگیرید واز نعمت های فوق العاده ای بهره مند شوید.

منبع:کتاب همه راز موفقیت

پس مثبت باشید تا درهای موفقیت به رویتان باز شود.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 16:22  توسط الهام | 

دوستای خوبم این داستان را تا آخر بخونید نتیجه گیریش به عهده خودتون اما

من سعی می کنم در مورد ضمیر نا خودآگاهمون بازم بنویسم

آمریکا سال ۱۹۷۳

دو خانم در بیمارستانی در جنوب کالیفرنیابستری می شوند یکی مبتلا به سرطان

خون است ودیگری از سردرد عصبی رنج می برد.

بر اثر اشتباه پرستاری که مسوول گرفتن خون از این دو بیمار بود لوله آزمایش

آنها عوض می شود صبح روز بعد نتیجه آزمایش حاضر بود.

دکتر به اتاق خانم مری ۴۳ساله که واقعا مبتلا به سرطان بود میره ومیگه

آزمایش شما منفی ست می توانید به خانه بروید.

مری از این خبر بسیار خوشحال می شه وبه خانه میره.

دکتر به اتاق مجاور می ره وبه خانم الیزابت می گه با کمال تاسف

شما مبتلا به یک نوع سرطان کشنده شدین به خانه بروید و استراحت کنید

مدت زیادی از عمر شما باقی نمانده سعی کنید در این دوماه باقی مانده

از زندگی خود لذت ببرید البته مرگ دست خداست.

الیزابت به خانه می رود ودر انتظار مرگ می نشیند فکر سرطان

همه وجودش را فرا می گیرد.

۱۰سال بعد سال ۱۹۸۳آمریکا

کتابی به نام اشتباه در آمریکابه چاپ می رسد ودر مقدمه این کتاب موضوع

بیماری خانم مری و الیزابت طرح می شود.

الیزابت بعد از ۴۰روز بر اثر ابتلا به سرطان می میرد ومری پس از ۱۰سال هنوز

زنده است.

شما چی فکر می کنید درباره این ماجرا؟

بر گرفته از کتاب:همه راز موفقیت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 17:5  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم

پیوندهای روزانه
اورفت تا بماند
اسیر تنهایی
معراج
حریم عشق
کوه غم
پنجره احساس
آریامیر
آرزوی بارانی
من او ندارم
mitridats
بیدشاهی
انجمن شاعران ونویسندگان مرده
کلبه تنهایی
غریبه
چشمای بارونی
نقاشی با واژه ها
روزمرگی
اینجا فرداست
عشق افسانه ای
همیشه عاشق
قلب من مال کیه؟
آدمها رو عشقشون پا میذارن
سرزمین باران
معراج عشق
غزاله جون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
ترانه
زمزمه با خدا
راهی به سوی خوشبختی
زمزمه های دلم
کنترل ذهن و مثبت اندیشی
رازهایی در مورد عشق
جمله های کوتاه
داستان
ازدواج موفق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد














كل بازديد ها :
افراد آنلاين: نفر

آهنگ وب لاگ

 
New Page 1