تبليغاتX
پیاده در باران - عقابی درآرزوی پرواز
زمزمه های خوشبختی

داستان زیر را بخوانید نتیجه گیریش با خودتون

روزی روزگاری کشاورزی آشیانه رها شده عقابی را پیدا کرد که داخل آن

تخم عقابی قرار داشت که هنوز گرم بود.

کشاورز تخم را برداشت وآن را داخل لانه مرغان مزرعه اش گذاشت

مرغان به این خیال که آن تخم  مال خودشان است روی آن نشستند

تا اینکه جوجه عقاب از تخم درآمد.

جوجه عقاب در کنار مرغان مزرعه بزرگ شد وهمراه آنها دانه خورد

اوتمام عمرش رادر آن مزرعه سپری کرد وبه ندرت نگاهی به آسمان می انداخت.

تا اینکه روزی که خیلی پیر شده بود سرش را بلند کرد ونگاهی به آسمان

پهناور بالای خود انداخت وبا صحنه ایی عجیب مواجه شد

عقابی تیز پرواز رادر آسمان دید که بالهایش راباز کرده ودر آسمان اوج گرفته بود

عقاب پیر بادیدن آن صحنه فوق العاده از ته دل آهی کشید وبا خود گفت

ای کاش من هم یک عقاب بودم!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 21:18  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من به خود می گویم که چرا تنهایم ودراین تنهایی هیچکس نیست که با کوک دلم ساز کند هیچکس نیست کز احساس دلم سهم برد ودر اندیشه این تنهایی همچنان تنهایم

پیوندهای روزانه
اورفت تا بماند
اسیر تنهایی
معراج
حریم عشق
کوه غم
پنجره احساس
آریامیر
آرزوی بارانی
من او ندارم
mitridats
بیدشاهی
انجمن شاعران ونویسندگان مرده
کلبه تنهایی
غریبه
چشمای بارونی
نقاشی با واژه ها
روزمرگی
اینجا فرداست
عشق افسانه ای
همیشه عاشق
قلب من مال کیه؟
آدمها رو عشقشون پا میذارن
سرزمین باران
معراج عشق
غزاله جون
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
ترانه
زمزمه با خدا
راهی به سوی خوشبختی
زمزمه های دلم
کنترل ذهن و مثبت اندیشی
رازهایی در مورد عشق
جمله های کوتاه
داستان
ازدواج موفق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد














كل بازديد ها :
افراد آنلاين: نفر

آهنگ وب لاگ

 
New Page 1